تبليغاتX
خدا یکی یار یکی | احمق بیشعور

خدا یکی یار یکی | احمق بیشعور

دوست دارم احمق بمیرم نه اینکه ساده بمیرم

اره من باختم


 از درد بي کسي دارم يواش يواش زار مي زنم – واسه تموم قصه ها اسم تو فرياد مي زنم


مي خوام بگم دوستت دارم ، عاشقتم تا آخرش، رسمش نبود که بي وفا منو کشتي از اولش


هيچي نخواستم غير تو و دوستت داشتم همينو بس- فکر نمي کردم که بري من مي مونم تو اين قفس


رفتي و من با خاطره عطر تن تو زنده ام – رفتي ولي بدون عزيز حقم نبود که بي توام ...


تو اين قمار بي کسي تنها منم بازيگرش- بازيچه دسته تو و بازيچه دست همه ...


از درد بي کسي دارم يواش يواش زار مي زنم .. واسه تموم قصه ها اسم تو فرياد مي زن
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 8:49 PM  توسط احمق بی شعور  | 

یه روزی یه جایی به هم میرسیم کاش اون روز ...

خدا خیلی بزرگه عزیزم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 10:14 PM  توسط احمق بی شعور  | 

بي خداحافظ

به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزه

به همین ساادگی کم شد عمر گلدون تو دستم
گله از تو نیست می دونم خودم اینو از تو خواستم

به جون ستاره هامون تو عزیز تر از چشااامی
هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی

تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی به خدا گفتم به سختی

من اگه دوست نداشتم پای غمهات نمیموندم
واست این همه ترانه از ته دل نمیخوندم

اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که میدیدم داری
آب میشی میمیری اینو از همه شنیدم

دارم از دوریت میمیرم تا کنار من نتونی
از دلم نمیری عمرم نفسامون که هنوز
تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد

همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد

تو که تنها نمیمونی من تنهارو دعا کن
خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن
دست تو اول عشقه بسپرش به اخرین مرد
مردی که تشنه دیوار واسه چشمات گریه می کرد
گریه میکرد
گریه میکرد

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 1:55 PM  توسط احمق بی شعور  | 

aliehos ham leyli hast

خدا گفت:

 لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من، ماجرایی که باید بسازیش.

شیطان گفت:

یک اتفاق است، بنشین تا بیفتد.

 

آنان که حرف شیطان را باور کردند نشستند و لیلی هیچگاه اتفاق نیفتاد

مجنون اما بلند شد،رفت تا لیلی را بسازد.

 

خدا گفت:

لیلی درد است، درد زادنی نو، تولدی به دست خویشتن.

شیطان گفت:

آسودگی است،خیالیست خوش.

خدا گفت:

لیلی رفتن است،عبور است و رد شدن.

شیطان گفت:

ماندن است،فرو رفتن در خود.

خدا گفت:

لیلی جست و جو است،نرسیدن است،نداشتن و بخشیدن.

شیطان گفت:

خواستن است ،گرفتن و تملک.

خدا گفت:

لیلی سخت است،دیر است و دور از دست.

شیطان گفت:

ساده است،همین جایی و دم دست.

 

و دنیا پر شد از لیلی های زود،لیلی های ساده ی اینجایی،لیلی های نزدیک لحظه ای.

 

خدا گفت:

لیلی زندگی است،زیستنی از نوع دیگر.

 

لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود.

مجنون زیستنی از نوع دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد

......

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 11:12 PM  توسط احمق بی شعور  | 

mano bebakhsh

نبودم
آنجا که باید ستاره میشدم
آسمان به ریسمان دلم بسته بود.
تمام زمزمه ها را
شنیدم
اما
صدا نبودم
آنجا که باید فریاد میشدم.
و
تو را به کوچه سپردم
آنجا که باید
کوه
کوه
کوه
کنار تو می ماندم
ستاره را به تو می بخشم
آسمان را به تو می بخشم
فریاد را به تو می بخشم
مرا ببخش

+ نوشته شده در  جمعه 15 شهریور1387ساعت 8:25 PM  توسط احمق بی شعور  | 

aliehos bargard

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
بی تو شکست و پنجره رو به آسمان
غم در حریم آبی دل جا نمی شود
دریای تو پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی
اما بدون تو که گلی وا نمیشود
دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
زیباترین گلی که پسندیده ام تویی
گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود
بی تو شکسته شد غزل آشناییم
این رسم مهربانی دنیا نمی شود
گفتی صبور باش و به اینده بنگر
پروانه که صبور و شکیبا نمی شود
شبنم گل نگاه مرا بار شسته است
دل در کنار یاد تو تنها نمی شود
گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد
گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود
باران کویر روح مرا می برد به اوج
اما دلم بدون تو شیدا نمی شود
رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد
دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود
 رویای من همیشه به یاد تو سبز بود
رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود
رفتی و دل میان گلستان غریب ماند
دیگر بهار محو تماشا نمی شود
یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست
گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود
دل های منتظر همه تقدیم چشم تو
امروز بی حضور تو فردا نمی شود

+ نوشته شده در  جمعه 15 شهریور1387ساعت 8:10 PM  توسط احمق بی شعور  | 

باورم کن

همه دنیا واسه من خنجر کشیدن ... دل من تو این روزا خیلی گرفته... یادته اون روزا که دل تورو شکسته بودن... حالا این دل شکسته مثل اون روزا گرفته... باورم کن باورم کن که بدون تو میممیرم ... بی تو تنهام خوب میدونی که تو غصه هام اسیرم... از یادم هرگز نرفتی اما از یاد تو رفتم... بی تو تنها تو خیابون زیر بارون میرفتم... دلمو شکستی اما نذاشتی تو غم بمیرم... تو کویر خشک قلبم هنوزم عزیز ترینی... وقتی فهمیدی عزیزی منو تنها جا گذاشتی... تو همونی که میگفتی جز من هیچکس و ناشتی... باورم کن باورم کن که بدون تو میمیرم... بی تو تنهام اره تنهام ... تو میدونی تو غصه هام اسیرم... بیا برگرد تو هنوزم توی قلبم خونه داری... یادته قول داده بودی که منو تنهام نذاری...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 9:43 PM  توسط احمق بی شعور  | 

یادت میاد با هم بودنمون؟؟؟؟؟؟؟؟؟


هواتو كردم دوباره بازم دلم كينه داره اگر چه دوري از دلم هنوزم ميميرم برات

اميد من سنگ صبور باشه برو پيشم نيا     بزار كه تنها بسوزم تو غربت دل تنگيا
نه اين كه عاشق نباشيم نه اين كه دوست ندارم    ميخوام تو اوج بيكسي سر روي شونت بزارم
زخم زبون و صبر من باور بكن حدي داره     يه قلب خالي از اميد آخه سوزوندن نداره
مني كه حتي گريه هام واسه تو تكراري شده    تو حرف مردمو نزن نگو كه جات خالي شده

نگاهه سردت هنوزم با خنده مسجل ميشه   خدا خودت منو به اين در به دري عادت بده
باور نداري هنوزم عشق تو داغونم كنه    بخند به گريه هاي من شايد كه آرومم كنه
بهش بگين دق ميكنه دستاش تو دستم نباشه    تمام خاطرات اون نمك به زخمام مي پاشه
بهش بگين خاطره هاش آتيش به جونم ميزنه    آسمونم زمين بياد بگين فقط مال منه

تو لحظه هاي بي كسيم سهم من از تو دوريه    اگه صدام در نمياد دلتنگيو صبوريه
هر روز غروب دلتنگتم دوباره تنها ميشينم   هر وقت كه بارون ميباره تورو كنارم مبيبينم
هر روز و هر شب از خدا بدون فقط تورو مي خوام    نگو واست غريبه ام نگو كه خوابت نمياد
نگو تو هم دوسم داري بگو كه دلتنگم ميشي    من فقط از خدا مي خوام دوباره مهربون بشي

http://pelygi.persiangig.ir/alaN.JPG



 
+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 10:13 PM  توسط احمق بی شعور  | 

DELAM BARAT TANGE BIVAFA

هواتو کردم دوباره بازم دلم تنگه برات

اگرچه دوری از دلم هنوزم میمیرم برات

امید من سنگ صبور!باشه برو پیشم نیا

بذار که تنها بسوزم تو غربت دلتنگیا!

نه اینکه عاشق نباشم نه اینکه دوستت ندارم!

میخوام تو اوج بی کسی سر روی شونت بذارم!

زخم زبون و صبر من باور بکن حدی داره!

یه قلب خالی از امید آخه سوزوندن نداره

منی که حتی گریه هام واسه تو تکراری شده!

تو حرف مرد مو نزن نگو که جات خالی شده!!!!

نگاه سردت هنوزم با خنده هات زجرم میده

خدا خودش من و به این دربه دری عادت بده!

باور نداری هنوزم عشق تو داغونم کنه

بخند به گریه های من شاید که آرومم کنه!!!!!!!

بهش بگین دق می کنم دستاش تو دستام نباشه

تموم خاطراتمون نمک به زخمام میپاشه!

بهش بگین خاطره هاش آتیش به جونم میزنه

آسمونم زمین بیاد بگین فقط مال منه!!!!!!!

هر روز غروب دلتنگتم دوباره تنها میشینم

هر وقت که بارون میباره تو رو کنارم می بینم!

هر روز و هر شب از خدا بدون فقط تو رو می خوام

نگو واست غریبه ام نگو تو خوابت نمیام!!!!!

بگو تو هم دوسم داری بگو که دلتنگم میشی!

من فقط از خدا می خوام دوباره مهربون بشی!!!

 
+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 10:3 PM  توسط احمق بی شعور  | 

DUSET DARAM ALIEHOS

کنار هر قطره ي اشکم هزار خاطر دفنه

اونقدر خاطر دارم که گويي قد يک قرنه

 گلو مي سوزه از عشقت عشقي که مثه زهره

 ولي بي عشق تو هر دم خنده با لبهاي من قهره

درسته با مني اما به اين بودن نيازارم

 تو که حتي با چشماتم نمي گي آه دوست دارم

 اگه گفتي دوست دارم فقط بازي لبهات بود

 وگرنه رنگ خودخواهي نشسته توي چشمات بود

هر چي عشقه توي دنيا من مي خواستم مال ما شه

اما تو هيچ وقت نذاشتي بينمون غصه نباشه

فکر مي کردم با يه بوسه با تو هم خونه مي مونم

نمي دونستم نمي شه آخه بي تو نميتونم

 گله مي کنم من از تو از تو که اين همه بي رحمي

هزار بار مردم از عشقت تو که هيچ وقت نمي فهمي

چشام همزاذ اشک و خون دلم همسايه ي آهه

 زمونه گرگ و عشق تو شبيه مکر روباه

 شدم چوپان ساده لوح کنار گله ي احساس

 چه رسمي داره اين گله سر چنگال گرگ دعواست

 تو اونقدر خواستني هستي که اين گله نمي فهمه

اگه لبخند به لب داري دلت از سنگ و بي رحمه

ببخش خوبم اگه اين عشق حيله ي تورو رو کرد

نفرين به دل ساده که به چنگال تو خو کرد ...





 
+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 10:0 PM  توسط احمق بی شعور  |